کتابخانه قصه‌خانه

داستان‌ها

داستان مورد علاقه‌ات را پیدا کن، بخوان و وارد دنیای نویسنده‌ها شو.

همه داستان‌ها

40 داستان منتشر شده

داستان :ساعتی که فردا را نشان می‌داد
📖

داستان :ساعتی که فردا را نشان می‌داد

داستان فانتزی : ساعتی که فردا را نشان می‌داد
خواندن داستان
گربه‌ای که هر شب یک نامه می‌آورد
📖

گربه‌ای که هر شب یک نامه می‌آورد

**خلاصه داستان** نیکا شبی گربه‌ای سیاه را می‌بیند که نامه‌ای مرموز برای او آورده است. نامه‌ها او را به ایستگاه قطار متروکه‌ای می‌کشانند؛ جایی که ص...
خواندن داستان
چراغی که فقط شب‌ها روشن می‌شد
📖

چراغی که فقط شب‌ها روشن می‌شد

خلاصه داستان آرین هر شب چراغی را پشت پنجره‌ی خانه‌ای متروکه می‌بیند و تصمیم می‌گیرد راز آن را کشف کند. اما وقتی وارد خانه می‌شود، با چراغی اسرارآم...
خواندن داستان
پسری که صدای باران را می‌شنید
📖

پسری که صدای باران را می‌شنید

**خلاصه داستان:** آرین از کودکی صدای متفاوتی در میان قطره‌های باران می‌شنید؛ صداهایی که هیچ‌کس جز او قادر به شنیدنشان نبود. یک شب، باران رازی عج...
خواندن داستان
داستان شهر پشت آینه (فانتزی)
📖

داستان شهر پشت آینه (فانتزی)

آرین در یک خانه قدیمی، آینه‌ای جادویی پیدا می‌کند که او را به شهری اسرارآمیز در پشت آینه می‌برد. مردم این شهر سال‌هاست گرفتار موجودی به نام «سایه‌ب...
خواندن داستان
خرگوشی که قایم شده بود داستان کودکانه و زیبا
📖

خرگوشی که قایم شده بود داستان کودکانه و زیبا

سامان پسربچه‌ای بازیگوش و پرانرژی است که بیشتر وقتش را با خرگوش سفید و دوست‌داشتنی‌اش، برفی، می‌گذراند. یک عصر، هنگام بازی در حیاط، برای چند لحظه ح...
خواندن داستان
داستان دری که وجود نداشت!
📖

داستان دری که وجود نداشت!

داستان دری که وجود نداشت روایتی ترسناک اما واقعی از یک خانواده که متوجه چیز عجیبی در خانه شان می شوند.
خواندن داستان
جنگل پیرزن ها
📖

جنگل پیرزن ها

جنگل پیر زن ها داستان ترسناک در شمال یک روستای کوچک، جنگلی وجود داشت که هیچ‌کس اسم واقعی‌اش را نمی‌دانست. مردم روستا فقط به آن می‌گفتند: جنگ...
خواندن داستان
قسمت سوم داستان ترانه شب تولد
📖

قسمت سوم داستان ترانه شب تولد

قسمت سوم ترانه شب تولد
خواندن داستان
ادامه داستان ترانه شب تولد
📖

ادامه داستان ترانه شب تولد

ترانه شب تولد قسمت دوم
خواندن داستان
ترانه شب تولد داستان تخیلی
📖

ترانه شب تولد داستان تخیلی

رانه‌ی شب تولد قسمت اول: بیست خط سال ۲۱۸۰ بود.
خواندن داستان
داستان عجیب دختری که فهمید جادوگر است
📖

داستان عجیب دختری که فهمید جادوگر است

داستان عجیب دختری که فهمید جادوگر است صبح یک روز سرد پاییزی، سانی خیلی دوست داشت بخوابد. هوا سرد بود و او با خودش فکر می‌کرد: «چرا اصلاً باید...
خواندن داستان
داستان یک خرید کوتاه
📖

داستان یک خرید کوتاه

داستان یک خرید کوتاه روز خوبی بود. نیلا دوست داشت امروز برای خودش یک کتاب بخرد. او هرگز از خواندن داستان‌های جدید خسته نمی‌شد. با خودش گفت: «ام...
خواندن داستان
داستان روباه مهربان
📖

داستان روباه مهربان

داستان یک روباه مهربان در یک جنگل زیبا، روباهی سفید زندگی می‌کرد. او در کنار حیوانات دیگر خوشحال بود. بعضی روزها با دوستانش بازی می‌کرد و بعضی ر...
خواندن داستان
پرنده زرد شهر تازه
📖

پرنده زرد شهر تازه

داستان پرنده شهر تازه صبح یک روز بهاری، پرنده‌ای کوچک با پرهای زرد و درخشان از بالای شهری بزرگ عبور کرد. اسمش زردک بود.
خواندن داستان
نردبانِ دیواره‌ی گودال (داستان واقعی)
📖

نردبانِ دیواره‌ی گودال (داستان واقعی)

داستان واقعی یک پسر بچه در گودال افتاده : صبح یک روز پاییزی بود. هوا خنک و آسمان پر از ابرهای سفید و خاکستری بود. صدای پرنده‌ها از میان درختان کنار...
خواندن داستان
جادوگر اشتباهی
📖

جادوگر اشتباهی

جادوگرِ اشتباهی در سرزمین خُم‌پیچ، جادوگر شدن کار چندان سختی نبود. کافی بود یک کلاه نوک‌تیز داشته باشی، یک چوب جادویی بخری و بتوانی حداقل سه ...
خواندن داستان
ساعت گمشده
📖

ساعت گمشده

ساعتِ گمشده در انتهای جنگلی که هیچ پرنده‌ای در آن آواز نمی‌خواند، روستایی کوچک به نام وِردین وجود داشت.
خواندن داستان
شهر پشت ماه
📖

شهر پشت ماه

شهرِ پشتِ ماه در سرزمینی دور، جایی میان کوه‌هایی که نوکشان همیشه در مه گم بود، شهری وجود داشت که روی هیچ نقشه‌ای پیدا نمی‌شد.
خواندن داستان
پروتکل صفر
📖

پروتکل صفر

پروتکل صفر قسمت پنجم
خواندن داستان
پروتکل صفر
📖

پروتکل صفر

قسمت چهارم
خواندن داستان
پروتکل صفر
📖

پروتکل صفر

قسمت سوم
خواندن داستان
پروتکل صفر
📖

پروتکل صفر

ژانر: علمی‌تخیلی، معمایی، آینده‌نگر ساختار: دنباله‌دار و بلند فضا: آینده نزدیک، فناوری پیشرفته، رازهای علمی
خواندن داستان
پروتکل صفر
📖

پروتکل صفر

پروتکل صفر ژانر: علمی‌تخیلی، معمایی، آینده‌نگر ساختار: دنباله‌دار و بلند فضا: آینده نزدیک، فناوری پیشرفته، رازهای علمی
خواندن داستان
مورداس
📖

مورداس

مورداس قسمت پنجم
خواندن داستان
مورداس
📖

مورداس

مورداس قسمت چهارم
خواندن داستان
مورداس
📖

مورداس

مورداس قسمت سوم
خواندن داستان
مورداس
📖

مورداس

مورداس قسمت دوم
خواندن داستان
داستان مورداس
📖

داستان مورداس

مورداس قسمت اول
خواندن داستان
سرزمین بی صبح
📖

سرزمین بی صبح

قسمت دوم و پایانی: طلوع
خواندن داستان
سرزمین بی صبح
📖

سرزمین بی صبح

قسمت اول: دختری که اسمش را به یاد داشت
خواندن داستان
سرزمین بی‌صبح
📖

سرزمین بی‌صبح

سرزمین بی صبح
خواندن داستان
آخرین صندلی کنار پنجره
📖

آخرین صندلی کنار پنجره

آخرین صندلی کنار پنجره
خواندن داستان
آخرین نتِ شب
📖

آخرین نتِ شب

آخرین نت شب
خواندن داستان
اتاقی که همیشه قفل بود
📖

اتاقی که همیشه قفل بود

اتاقی که همیشه قفل بود
خواندن داستان
نامه‌ای که نباید باز می‌شد
📖

نامه‌ای که نباید باز می‌شد

نامه‌ای که نباید باز می‌شد
خواندن داستان
داستان: «نامه‌ای که نباید باز می‌شد»
📖

داستان: «نامه‌ای که نباید باز می‌شد»

داستان: «نامه‌ای که نباید باز می‌شد»
خواندن داستان
اتاقی که وجود نداشت
📖

اتاقی که وجود نداشت

دختری هنگام مرتب کردن خانه مادربزرگش، کلیدی قدیمی پیدا می‌کند. روی کلید عدد «۷» حک شده، اما در خانه فقط شش اتاق وجود دارد.
خواندن داستان
اخرین چراغ کافه
📖

اخرین چراغ کافه

دختری در شبی بارانی وارد کافه‌ای قدیمی می‌شود و نامه‌ای پیدا می‌کند که انگار سال‌ها منتظر رسیدن به دست او بوده است.
خواندن داستان
نامه‌ای که نباید باز می‌شد
📖

نامه‌ای که نباید باز می‌شد

سارا بعد از سال‌ها به خانه قدیمی مادربزرگش برمی‌گردد تا وسایل باقی‌مانده را جمع کند. میان جعبه‌های خاک‌گرفته، پاکتی پیدا می‌کند که روی آن نام خودش ...
خواندن داستان
```