```php مورداس | قصه‌خانه | قصه‌خانه
بازگشت به داستان‌ها
مورداس
امتیاز 3

مورداس

مورداس قسمت سوم
نویسنده: admin 11 بازدید 1 دقیقه
پسندیدم (0)
به این داستان امتیاز بده
0 رأی
آن روز سر کار، مورداس چند بار اشتباه کرد.
یک بار فایل اشتباهی را برای همکارش فرستاد.
بار دوم قرار جلسه را اشتباه به خاطر آورد.
و ظهر، وقتی همکارش درباره تعطیلات هفته گذشته حرف زد، مورداس ناگهان گفت:
«من هفته پیش کنار دریا بودم.»
همکارش نگاهش کرد.
«جدی؟»
مورداس مکث کرد.
«آره.»
«با لیانا؟»
«فکر کنم.»
همکارش خندید.
«فکر می‌کنی؟»
مورداس هم خندید.
«آره، منظورم اینه که آره.»
اما درونش چیزی فرو ریخت.
او نمی‌دانست چرا.
فقط احساس می‌کرد جواب اشتباهی داده است

داستانی برای گفتن داری؟

داستانت را منتشر کن و اجازه بده دیگران آن را بخوانند.

ورود برای نوشتن داستان
```