```php مورداس | قصه‌خانه | قصه‌خانه
Back to stories
مورداس
Rating 3

مورداس

مورداس قسمت سوم
Author: admin 12 Views 1 min
Like (0)
Rate this story
0 votes
آن روز سر کار، مورداس چند بار اشتباه کرد.
یک بار فایل اشتباهی را برای همکارش فرستاد.
بار دوم قرار جلسه را اشتباه به خاطر آورد.
و ظهر، وقتی همکارش درباره تعطیلات هفته گذشته حرف زد، مورداس ناگهان گفت:
«من هفته پیش کنار دریا بودم.»
همکارش نگاهش کرد.
«جدی؟»
مورداس مکث کرد.
«آره.»
«با لیانا؟»
«فکر کنم.»
همکارش خندید.
«فکر می‌کنی؟»
مورداس هم خندید.
«آره، منظورم اینه که آره.»
اما درونش چیزی فرو ریخت.
او نمی‌دانست چرا.
فقط احساس می‌کرد جواب اشتباهی داده است

Have a story to tell?

Publish your story and let others read it.

Login to Write
```