امتیاز
4
مورداس
مورداس قسمت چهارم
پسندیدم
(0)
برای لایک کردن وارد شوید
/
برای امتیاز دادن وارد شوید
ورود / ثبتنام
عصر، هنگام برگشتن به خانه، تصمیم گرفت مسیرش را عوض کند.
نمیدانست چرا.
فقط نمیخواست مستقیم به خانه برود.
از خیابانی عبور کرد که کمتر از آنجا میرفت.
هوا سرد بود.
مغازهها یکییکی چراغهایشان را روشن میکردند.
مورداس دستهایش را در جیب کت فرو برد.
در انتهای خیابان ساختمانی قدیمی قرار داشت.
ساختمانی که قبلاً هرگز ندیده بود.
روی آن تابلویی نصب شده بود:
سینمای آرک
مورداس ایستاد.
به ساختمان نگاه کرد.
چیزی درونش تکان خورد.
نه ترس.
نه تعجب.
چیزی شبیه آشنایی.
انگار قبلاً اینجا بوده.
چند قدم جلو رفت.
تابلو قدیمی بود. حروف فلزی، بعضی جاها زنگزده.
روی شیشه ورودی پوستر فیلمی چسبانده شده بود.
عنوان فیلم فقط یک کلمه بود:
بازتاب
مورداس نمیدانست چرا، اما دستش را روی در گذاشت.
در باز شد.
داخل سینما تاریک بود.
صدای یک فیلم از سالن اصلی میآمد.
مورداس به مردی که پشت پیشخوان نشسته بود نگاه کرد.
مرد حتی سرش را بلند نکرد.
مورداس پرسید:
«فیلم شروع شده؟»
مرد گفت:
«مدتیه.»
«هنوز میشه وارد شد؟»
«اگه بلیت داری.»
مورداس جیبهایش را گشت.
هیچ بلیتی نداشت.
مرد بدون اینکه نگاهش کند، یک بلیت روی پیشخوان گذاشت.
«این یکی رو بگیر.»
مورداس بلیت را برداشت.
به آن نگاه کرد.
تاریخ نداشت.
ساعت هم نداشت.
فقط نام فیلم روی آن نوشته شده بود.
بازتاب
مورداس پرسید:
«چقدر میشه؟»
مرد گفت:
«قبلاً حساب شده.»
مورداس سرش را بلند کرد.
«کی حساب کرده؟»
مرد این بار به او نگاه کرد.
چشمهایش کاملاً بیحالت بود.
«نمیدونم.»
مورداس چند لحظه به او خیره ماند.
بعد بلیت را در دست گرفت و وارد سالن شد
نمیدانست چرا.
فقط نمیخواست مستقیم به خانه برود.
از خیابانی عبور کرد که کمتر از آنجا میرفت.
هوا سرد بود.
مغازهها یکییکی چراغهایشان را روشن میکردند.
مورداس دستهایش را در جیب کت فرو برد.
در انتهای خیابان ساختمانی قدیمی قرار داشت.
ساختمانی که قبلاً هرگز ندیده بود.
روی آن تابلویی نصب شده بود:
سینمای آرک
مورداس ایستاد.
به ساختمان نگاه کرد.
چیزی درونش تکان خورد.
نه ترس.
نه تعجب.
چیزی شبیه آشنایی.
انگار قبلاً اینجا بوده.
چند قدم جلو رفت.
تابلو قدیمی بود. حروف فلزی، بعضی جاها زنگزده.
روی شیشه ورودی پوستر فیلمی چسبانده شده بود.
عنوان فیلم فقط یک کلمه بود:
بازتاب
مورداس نمیدانست چرا، اما دستش را روی در گذاشت.
در باز شد.
داخل سینما تاریک بود.
صدای یک فیلم از سالن اصلی میآمد.
مورداس به مردی که پشت پیشخوان نشسته بود نگاه کرد.
مرد حتی سرش را بلند نکرد.
مورداس پرسید:
«فیلم شروع شده؟»
مرد گفت:
«مدتیه.»
«هنوز میشه وارد شد؟»
«اگه بلیت داری.»
مورداس جیبهایش را گشت.
هیچ بلیتی نداشت.
مرد بدون اینکه نگاهش کند، یک بلیت روی پیشخوان گذاشت.
«این یکی رو بگیر.»
مورداس بلیت را برداشت.
به آن نگاه کرد.
تاریخ نداشت.
ساعت هم نداشت.
فقط نام فیلم روی آن نوشته شده بود.
بازتاب
مورداس پرسید:
«چقدر میشه؟»
مرد گفت:
«قبلاً حساب شده.»
مورداس سرش را بلند کرد.
«کی حساب کرده؟»
مرد این بار به او نگاه کرد.
چشمهایش کاملاً بیحالت بود.
«نمیدونم.»
مورداس چند لحظه به او خیره ماند.
بعد بلیت را در دست گرفت و وارد سالن شد